تبليغاتX
نگاه
به نام خدا

اول از همه میلاد حضرت علی(ع) رو خدمت همه دوستان تبریک عرض می کنم ، مخصوصا اونایی که پدر هستن و همچنین اونایی که قراره پدر بشن!

جای دوستان خالی... این چند وقته دو تا مسافرت رفتیم تا خستگی امتحانات از تنم در بیاد

اول رفتیم شمال .... یعنی یکی از روستاهای اطراف کلاردشت... هوا حسابی خنک بود ( چه چیز مهمی .... اهمیتش رو فقط کسانی می فهمند که این گرمای افتضاح رو تحمل می کنند) حتی شب بخاری نفتی و شومینه روشن کردیم و با پتو خوابیدم!

کلا خوش گذشت .... فقط یه نکته عجیب دیدم ....

ما طبقه دوم یه خونه رو اجاره کرده بودیم و دقیقا توی ایوان خونه ما یه در قابلمه زیر چادر بود!

از همون در قابلمه هایی که من فکر می کردم توی شهر ها زیاده ولی مثل این که از روستاها هم سر در آورده!

البته الحمدلالله حجاب اسلامی توسط اون در قابلمه رعایت شده بود!!! فکر کنم احتمالا به خاطر همین زنانی که توسط این وسیله نمایش داده می شن هم حجابشون کامل بشه!

به هر حال جای تامل داره ....(این که قضیه تا کجا ها پیشرفته)

بعدش رفتیم مشهد مقدس پا بوس امام رضا (ع)

انصافا خوب موقعی رفته بودیم(منظورم ماه رجب و میلاد امام جواد (ع) هستش)

خیلی خیلی خوب بود ، خیلی وقت بود که قسمت نشده بود و نرفته بودم و بدجوری دلم تنگ شده بود.

برای هر کدوم از دوستان هم که یادم بود دعا کردم.

بله....

به خاطر همین مسافرت ها بود که این چند وقته نبودم .

حال برم روی پست هایی که باید بزنم فکر کنم

راستي ..... يه چيزي....

ما توي سمنان تلوزيون نداريم(بنا به دلايل امنيتي!)

وقتي اومدم تهران يه فيلمي ديدم به اسم مرگ تدريجي يک رويا

خود فيلم خوب بود و ايده هاي جالبي توش بکار رفته بود .... ولي آخرش چيز بود

يه بار آقاي شهرياري گفت که هر کسي که از مادرش قهر مي کنه مي ره خواننده مي شه! مثل اين که اين پيش شرط رو برداشتن!!!

ظاهرا کلا ديگه خوانندگي براي عموم افراد جامعه آزاد شده ..... منم برم مجموعه آثار خودم رو به نام " اي گرمابه دوستت مي دارم" خودم رو ضبط کنم و بدم بيرون .... عجب دنيايي شده!

 

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:37  توسط رضا لعل  | 

به نام خداوند جان و خرد ..... کزین برتر اندیشه برنگذرد

 سلام علیکم

ظاهرا چنین به نظر می رسه که بنده به بازی خاصی دعوت شده ام! حالا بازی که نمی شه گفت ولی خب یه برنامه ای هست دیگه بالاخره.

همونطور که مستحضر هستید این وبلاگ ما چیز زیادی نداره.... یعنی خیلی فرصت نمی کنم توش مطلب بزنم که حالا بخواهم بهترینش رو انتخاب کنم.

از بین مطالبی که بوده بهترین کامنت ها و بحث ها رو همین مبحث "یک حدیث "(لینک نمی خواهد که! همین دو تا پست پایین تر) داشته که دوستان نظرات خوبی در موردش دادن.

اما این که بهترین پست خودم چی بوده ..... چیز خاصی به ذهنم نرسید.

تصمیم گرفتم بهترین پست خودم رو بزنم ولی خب ... دیدم حرف زیادی از خودم ندارم ... بر این شدم که گوشه ای از حرف مولا رو براتون بزنم.... یعنی یه بخش خیلی کاربردی و خوبش:

قبل از این که خطبه ها رو بزنم توضیح بدم خدمتتون که این دو خطبه توصیف متقین و منافقینه.

خوبه که همه مون این دو خطبه رو به طور کامل و دقیق بخوانیم چرا که در واقع یه جور برنامه عملیه ، برنامه ای برای این که بدونیم چی باید باشیم و چی نباید باشیم ، چه کنیم و چه نکنیم.

برای این که سختتون نباشه حتی الامکان خلاصه کردمش ، اگر لطف کنید و بخوانیدش ممنون می شم.

               وصف پرهيزكاران

خداي را ستايش و ثنا نمود و بر پيامبرش درود فرستاد . سپس فرمود : اما بعد خداوند سبحان مخلوق را آفريد در حاليکه از اطاعتشان بي نياز و از معصيت آنان ايمن بود زيرا نه نافرماني گناهکاران به او زيان مي رساند و نه اطاعت مطيعان به او نفعي مي بخشد . روزي و معيشت آنان را بينشان تقسيم کرد و هر کدام را در دنيا به جاي خويش قرار داد اما پرهيز کاران در دنيا داراي اين صفات برجسته اند : گفتارشان راست پوشش آنان ميانه روي و راه رفتنشان تواضع و فروتني است . چشمان خويش را از آن چه خداوند بر آنها تحريم نموده پوشيده اند و گوش هاي خود را وقف شنيدن علم و دانش سودمند ساخته اند . در بلا و آسايش حالشان يکسان است [ و تحولات آنها را دگرگون نميسازد ] و اگر نبود اجل و سرآمد معيني که خداوند براي آن ها مقرر داشت . روحهاي آنان حتي يک چشم بر هم زدن از شوق پاداش و از ترس کيفر در جسمشان قرار نمي گرفت ، خالق و آفريدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده [ بهمين جهت ] غير خداوند در نظرشان کوچک است . آنها به کسي مي مانند که بهشت را با چشم ديده و در آن متنعم است و همچون کسي هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذب است ، قلب هاشان پر از اندوه و [ انسان ها ] از شرشان در امان بدن هاشان لاغر و نيازمندي هايشان اندک  و ارواحشان عفيف و پاک است براي مدتي کوتاه در اين جهان صبر و استقامت ورزيدند و راحتي بس طولاني بدست آوردند  تجارتي است پر سود که پروردگارشان برايشان فراهم ساخته دنيا [ با جلوه گريهايش ] خواست آنها را بفريبد ولي آنها فريبش را نخوردند و آنرا نخواستند دنيا [ با لذاتش ] آنها را اسير خود سازد ولي آنها با فداکاري خويشتن را آزاد ساختند . [ پرهيزکاران ] در شب همواره بر پا ايستاده اند قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مي کنند با آن جان خويش را محزون مي سازند و داروي درد خود را از آن مي گيرند، هر گاه به آيه اي برسند که در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روي آورند و روح و جانشان با شوق بسيار در آن خيره شود و آن را همواره نصب العين خود مي سازند و هر گاه به آيه اي برخورد کنند که در آن بيم باشد . گوشهاي دل خويشتن را براي شنيدن آن باز مي کنند و صداي ناله و به هم خوردن زبانه هاي آتش با آن وضع مهيبش در درون گوششان طنين انداز است، آنها در پيشگاه خدا به رکوع مي روند و جبين و دست و پا به هنگام سجده بر خاک مي سايند و از او آزادي خويش را از آتش جهنم درخواست ميکنند . و اما در روز دانشمنداني بردبار و نيکوکاراني با تقوا هستند ترس و خوف بدنهاي آنها را همچون چوبه تيري لاغر ساخته چنانکه ناطران آنها را بيمار مي پندارند اما هيچ بيماري در وجودشان نيست ،بيخبران مي پندارند آنها ديوانه اند، در حالي که انديشه هاي بس بزرگ آنان را به اين وضع در آورده . از اعمال اندک خويش خشنود نيستند و اعمال فراوان خود را زياد نمي بينند آنان خويش را متهم مي سازند و از کردار خود خوفناکند . هر گاه يکي از آنها ستوده شوند از آن چه درباره اش گفته شده در هراس مي افتد و ميگويد : من از ديگران نسبت بخود آگاه ترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه تر است  [مي گويد]  بار پروردگارا ما را در مورد گناهاني که به ما نسبت مي دهند مؤاخذه مفرما و نسبت به نيکي هائي که درباره ما گمان مي برند ما را از آن برتر قرارده و گناهاني را که نميدانند بيامرز ، از نشانه هاي آنان اين است : در دين نيرومند نرمخو و دورانديش . با ايماني مملو از يقين حريص در کس ب دانش و داراي علم توام با حلم ميانه رو در حال غنا در عبادت خاشع در عين تهيدستي آراسته در شدائد بردبار. طالب حلال در راه هدايت با نشاط از طمع دور اعمال نيک را انجام مي دهد اما باز هم ترسان است روز را شام ميسازد و همش سپاسگزاري است شب را به روز مي آورد و تمام فکرش ياد خدا است مي خوابد اما ترسان است و برميخيزد شادمان است ترس او از غفلت  و شادماني او به خاطر فضل و رحمتي است که به او رسيده .  هرگاه نفس او در انجام وظائفي که خوش ندارد سرکشي کند او هم از آنچه دوست دارد محرومش مي سازد . روشني چشمش در چيزي است که زوال در آن راه ندارد و بي علاقه گي و زهدش در چيزي است که باقي نمي ماند علم و حلم را به هم آميخته و گفتار را با کردار هم آهنگ ساخته . آرزويش را نزديک مي بيني لغزش ش را کم قلبش را خاشع نفسش را قانع ، خوراکش را اندک امورش را آسان دينش را محفوخ شهوتش را مرده و خشمش را فروخورده است . همگان به خيرش اميدوار و از شرش در امانند اگر در ميان غافلان باشد جزو ذاکران محسوب مي گردد  و اگر در ميان ذاکران باشد جزو غافلان محسوب نمي شود .  ستمکار [ پشيمان ] را مي بخشد و به آنکه محرومش ساخته عطا مي کند با آنکس که پيوندش را قطع کرده مي پيوندد . از گفتار زشت و ناسزا بر کنار است گفته هايش نرم بديهايش پنهان و نيکيهايش آشکار است .  نيکي هايش رو کرده و شرش رخ برتافته است . در شدائد و مشکلات خونسرد و آرام در برابر ناگواريها شکيبا و بردبار و در موقع نعمت و راحتي سپاسگزار است نسبت به کسي که دشمني دارد ظلم نمي کند و به خاطر دوستي با کسي مرتکب گناه نمي شود  پيش از آنکه شاهد و گواهي بر ضدش اقامه شود خود به حق اعتراف مي کند آنچه را به او سپرده اند ضايع نمي کند . و آنچه را به او تذکر داده اند به فراموشي نمي سپارد مردم را با نامهاي زشت نمي خواند به همسايه ها زيان نمي رساند. مصيبت زده را شماتت نمي کند در محيط باطل وارد نمي گردد و از دائره حق بيرون نمي رود .اگر سکوت کند سکوتش وي را مغموم نمي سازد و اگر بخندد صدايش به قهقهه بلند نمي شود. و اگر به او ستمي [ از دوستان ] شود صبر مي کند تا خدا انتقام وي را بگيرد . خود را در سختي قرار مي دهد. اما مردم از دستش در آسايشند خود را بخاطر آخرت به زحمت مي اندازد و مردم را در راحتي قرار مي دهد . کناره گيري او از کساني که دوري مي کند از روي زهد و به خاطر پاک ماندن است و معاشرتش باآنان که نزديکي دارد توام با مهرباني و نرمش است .دورکشي اش از روي تکبر و خودبرتربيني نيست و نزديکيش بخاطر مکر و خدعه نخواهد بود

 

 

                 وصف منافقان

خداوند را بر توفيقي که بر اطاعتش داده و حمايتي که در جلوگيري از نافرمانيش کرده ستايش مي کنيم و از او مي خواهيم که نعمتش را کامل و دست ما را به ريسمان محکمش متصل سازد و گواهي مي دهيم که محمد صلي الله عليه و آله و سلم بنده و فرستاده اوست هم او که در راه رضاي حق در هرگونه شدت و ناراحتي فرورفت و جام مشکلات و سختيها را نوشيد در حالي که بستگان و نزديکانش متلون و ناپايدار و بيگانگان در دشمنيش مصمم بودند(اشاره به خیانت خویشاوندان حضرت در جنگ بدر)، اعراب براي نبرد با او زمام مرکبها را رها ساخته با تازيانه به پهلوي آنها مي زدند  تا اينکه از دورترين نقطه و پرفاصله ترين خانه دشمني خويش را در برابرش قرار دادند(اشاره به جنگ احزاب یا همون جنگ خندق) . اي بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيزکاري سفارش مي کنم و از منافقان بر حذر مي دارم زيرا آنها گمراه و گمراه کننده اند . خطاکار و خطااندازند به رنگهاي گوناگون بيرون مي آيند و به قيافه ها و زبانهاي متعدد خودنمائي مي کنند از هر وسيله اي براي فريفتن و در هم شکستن شما استفاده مي کنند و در کمينگاهي به کمين شما مي نشينند ، بدباطن و خوش ظاهرند  و در نهان براي فريب مردم گام برمي دارند . از بيراهه ها حرکت مي کنند و گفتارشان به ظاهر شفابخش اما کردارشان دردي است درمان ناپذير بر رفاه و آسايش مردم حسد مي ورزند و [ اگر بر کسي ] بلائي وارد شود خوشحالند و اميدواران را مايوس مي کنند آنها در هر راهي کشته اي دارند  و در هر دلي راهي و در هر مصيبتي اشک ساختگي مي ريزند . مدح و تمجيد را به يکديگر قرض مي دهند و انتظار پاداش و جزا مي کشند اگر چيزي بخواهند اصرار مي ورزند و اگر ملامت کنند پرده دري مي نمايند . و اگر سرپرستي به عهده شان گذارده شود از حد تجاوز مي کنند در برابر هر حقي باطلي در برابر هر دليلي قطعي شبهه اي براي هر زنده اي قاتلي براي هر دري کليدي و براي هر شبي چراغي تهيه کرده اند با اظهار ياس و بي رغبتي مي خواهند به مطامع خويش برسند تا بازار خود را گرم سازند و کالاي خويش را به فروش برسانند سخن مي گويند ولي باطل خود را شبيه حق جلوه مي دهند . توصيف مي کنند ولي با آراستن ظاهر راه فريب پيش مي گيرند راه ورود به خواسته خود را آسان و طريق خروج از دام خويش را تنگ و پر پيچ و خم جلوه مي دهند آنها دار و دسته شيطانند و شراره هاي آتش دوزخ [ خداوند مي فرمايد ] آنان حزب شيطانند و بدانيد حزب شيطان در زيانند

 

 

خدایا به راه راست هدایتمون کن

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:14  توسط رضا لعل  | 

به نام خدا

سلام بر دوستان و خوانندگان گرامی

اخیر مطلبی مورد بحث قرار گرفته بود مبنی بر این که این مسیحی ها چقدر حضرت عیسی (ع) رو ناراحت می کنند.

از قدیم الایام گفتن که اگر نیمه خالی لیوان رو می بینید٬ خب نیمه پر لیوان رو هم ببینید.

حالا شاید یه وقتایی مجبور بشیم از ذره بین برای دیدن قطرات باقی مانده ته ظرف استفاده کنیم٬ولی خب به هر حال دیدن این بخش هم خالی از لطف نیست.

نمی دونم چند سال پیش که فیلم برنادت از تلوزیون پخش شد دیدید یا نه ٬ یه فیلم سیاه و سفید و قدیمی ولی قشنگ بود.

خواهر Bernadette Soubirous  (اگر اشتباه نکنم)

این خواهر برنادت یه راهبه مسیحی بود ٬ یعنی اولش راهبه نبود ٬ فقط یه دختر خیلی خوب بود ٬ پدر و مادرش رو اذیت نمی کرد(مثل بعضیاااا ٬ انشاءالله که از این بعضیا اینجا ندارم) کلا دختر سر به راهی بود و خلاصه این که یه روزی لب رودخانه خضرت مریم (س) رو می بینه و با ایشان صحبت می کنه و پیام های ایشان رو به مردم می رسه و بعدها هر کسی از آب اون رودخانه می خورده بیماریش شفا می گرفته و ..... کلا در اروپای او روز که در ورطه بی دینی و مادی گرایی افتاده بود کلی سر رو صدا می کنه و بعد از این که کلی اذیتش می کنند ٬می آید و راهبه می شه و در سنین جوانی در اثر بیماری سل از دنیا می ره ( خلاصه.... این بخش ها از فیلم یادمه)

اگر اشتباه نکنم در سال ۱۸۷۹ فوت می کنه و اون رو به خاک می سپارند ولی چند سال بعد (فکر کنم حدود ۳۰ سال) که تابوت رو از خاک در می آورند می بینند که سالم سالمه!(تابوت نه هااااا جسد سالمه!)

جسد ایشون رو در یک آرامگاه شیشیه ای می گذارند ٬ این عکس پایینیه:

حالا هم این جسد در یک صومعه که فکر کنم در کشور فرانسه باشه داره نگه داری می شه و تبدیل شده به یک زیارت گاه برای مسیحیان.

به هر حال خدایش بیامرزد(که البته با توجه با این چیزایی که گفتم آمرزیده!)

در هر صورت در میان مسیحیان (مسیحیانی که بعد از ابلاغ دین اسلام ٬ مسلمان نشدند ) و احتمالا یهودیان هم انسان های پرهیزگار و نیکو سرشتی پیدا می شه که حتی بعد از ۱۲۹ سال جسدشون نپوسه و سالم بمونه.

این قضیه نپوسدن جسد هم قضیه جالبیه که در موردش صحبت دارم ولی حالا فعلا به حال خودتون می گذارم تا بیشتر روش فکر کنید ٬ فعلا با اجازه

التماس دعا هم دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:36  توسط رضا لعل  | 

به نام خدا

سلام بر دوستان

عرض شود که چندی پیش نرم افزاری رو گرفتم که حدود ۱۲۰۰ حدیث از چهارده معصوم رو داشت . در حال مطالعه ش بودم به حدیث رو برو از حضرت زهرا (س) رسیدم:«بهترین چیز برای زنان این است که زنان مردان را نبینند و مردان هم زنان را نبینند.»

البته این حدیث حدیث معروفیست و احتمالا قبلا هم آن رو شنیدید ولی ... حدیث خاصیه.

یعنی در واقع من یکی که هر وقت این حدیث رو در مغز خودم کامپایل می کنم رسما با ارُر مواجه می شم.

یعنی اون قدر واضحه و اون قدر با خیلی از چیز هایی که ما  با اون رو برو هستیم متناقضه که نمی شه هیچ رقمه ازش نتیجه گرفت یا حداقل من که نتوانستم در موردش به نتیجه برسم.

نظر شما چیه؟

راستی اون نرم افزار رو از سایت http://mob4u.ir/ گرفتم كه البته براي موبايله و اگر اشتباه نكنم اسمش احاديث همراه است.

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:28  توسط رضا لعل  | 

به نام خدا
مي گن كه مگر اين كه عيد بشه تا بعضي ها بيان سال به سال يه پستي بزنند!!!
مي گن ديگه!اين گوش بايد ورودي باشه و اون يكي هم خروجي
راستي عيدتون هم مبارك باشه
عيد امسال يه كم فشرده بود حتي همين الآن كه سيزده به در شد، هنوز فرصت نكرديم بعضي جا ها رو بريم!حتي ركورد 6 عيد ديدني در يك رو ز رو هم داريم!تازه سه تا از اين عيد ديدني ها كرج بود!!!
اول عيد رفته بوديم جنوب ,كيش نه هااااا راهيان نور
خوب بود , واقعا خيلي جو معنوي داشت, من خيلي عادت ندارم ادبي و پر آب و تاب اين مدل خاطرات رو تعريف كنم ولي كلا تاثير زيادي روي من داشت.
دوم فروردين حركت كرديم ,رفتني از تهران تا خرمشهر 26 ساعت طول كشيد!
اين اتوبوس بنز هاي قديمي رو يادتون هست؟ از اونايي كه به اسم اتوبوس تعاوني مشهور بود و الآن هم تك و توك توي جاده ها ديده مي شه ,اين اتوبوس هاي تعاوني مي آمدن ويژژژژژ از كنارمون رد مي شدن,اتوبوس خودمون رو نمي دونم چي بود ولي تنها وسيله رفاهي كه داشت صندلي هاش بود, البته من خودم خيلي با اين مسئله مشكل نداشتم اين سفر ها هر چي ساده تر باشه بهتره.
عرض شود كه دو تا اتوبوس بوديم و اين اتوبوس كه ما بوديم خانواده ها بودن و اون يكي هم مجردين ,اگه اشتباه نكنم هيچ مردي بجز راننده توي اون يكي اتوبوس نبود,بگذريم, همچنين بگذريم از بلايايي كه اونجا به شكل و جلد بچه هاي نوجوان در محل اسكانمون بر ما نازل شد.عقلا مي فرمايند كه اينا نمك سفره,الحمد لالله با اون همه نمك فشارمون بالا نزد.
شلمچه رفتيم ,اروند كنار رفتيم,فكه ,طلائيه,.....عجب رسميه ,چقدر زود مي گذره
كار هاي فرهنگيش الحق و الانصاف خوب بود ,اون جو رو خيلي قشنگ منتقل مي كرد, حيفه آدم ايراني باشه و نره اين جا ها
حتي اين سفر بعضي از عقايد من رو عوض كرد , من قبلا فكر مي كردم كه جنگ عاملي بود كه باعث شد ما بخش زيادي از نيرو هاي توانمند و مستعد مون رو از دست بدهيم و به همين دليل دچار عقب ماندگي اقتصادي و صنعتي و... بشيم ولي اونجا بود كه فهميدم نه ..... از اين خبرا نيست واقعا قضيه عميق تر و ژرفتر از اين حرفاست , شهدا نرفتن بلكه عاملي شدن براي ثبات و ماندن اين انقلاب هم در كوتاه مدت(پيروزي در جنگ) و هم در دراز مدت.
اين سفر باعث شد كه يه آرامش خاصي بر افكار من حاكم بشه و مطمئن بشم كه واقعا دشمن هيچ غلطي نمي تونه بكنه , متوجه شدم كه پارتي ما پيش خدا خيلي كلفت تر از اونيه كه فكر مي كردم!
ديگه متوجه شدم كه نبايد از اين امواج پر سر و صدا ترسيد , متوجه شدم كه نه ناو هاي آمريكايي نه كابينه مقليدن آيت الله منتظري و نه عربده كش هاي ضعيف النفس هيچكدوم نمي توانند اين انقلاب رو تكان بدهند , چرا كه اينجا ايران است , سرزمين ايرانيان مسلمان شيعه
بگذريم , خيلي حرف هاي گفتني و ناگفتني در اين سفر نهفته بود, يه بار رفتن هم كمه و بايد دل رو اونجا جا گذاشت و برگشت
با شهدا بيشتر آشنا شديم , كتاب ها و بروشور هاي خوبي در مورد شهداي بزرگ آماده شده بود
حتي با محل تولد خيلي از شهدا آشنا شديم , مثلا بنده متوجه شدم كه شهيد رداني پور و شهيد همت اصفهاني الاصل هستند!و اونجا بود كه دوزاريم افتاد!
اين جمله بالايي رو به "در" عرض كردم ,شما حساسيت به خرج ندهيد و ادامه مطلب رو مطالعه كنيد!
چه خاطره هاي خوب و با مزه اي از شهيد باكري و شهيد چمران و ... مطالعه كرديم
حقيقتا مسئوليت سنگيني بر دوش مسئولين فرهنگي جامعه ما هست ,مسئوليت انتقال فرهنگ جبه و جنگ
با وجود اين همه جنگ فرهنگي به نظرم با همين يه فرهنگ جبه ها كه آميخته با فرهنگ عاشورا و فرهنگ علويست مي شه با هر توطئه فرهنگي اي مقابله كرد, ما در اين زمينه خيلي غني هستيم و توجه روز افزون به اين گنجي كه كنارمون هست الزاميه.

خب ديگه مثل اين كه خيلي صحبت هام به درازا كشيد
همه شما دوستان رو به خدا مي سپارم ,برم ببينم دوباره كي فرصت مي شه كه يه پستي اينجا بزنم

فعلا خدانگهدار

دعا رو فراموش نکنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 6:31  توسط رضا لعل  | 

يا لطيف

سلام

اول از همه شهادت مظلومانه سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله (ع) رو خدمت همه شما تسلیت عرض می کنم . امیدوارم که همه مون از پیروان راستین آن امام  باشیم.

با يه مقدمه كوتاه مي رم سر اصل مطلب(مطلب اين دفعه يه كم خسته كنند و جديه ، اگر حوصله ش رو نداريد بعدا بيايد بخوانيد)

عقب ماندگي  ، عدم پايبندي به اصول اخلاقي و اجتماعي ، عوام بودن اكثريت مردم و عدم توجه ايشان به خيلي از مسائل و خاكستري بودن اكثريت و... چيزهايي است كه اگر يه كم دقيق باشيد بار ها و بار ها باهاشون مواجه شديد ، شايد براي يه لحظه هم كه شده ذهنتون رو آزار داده باشه.

ريشه اين مسائل از ديد بنده يه چيز هست و اون هم فقدان همون درك يا شعور ديني و اجتماعيه(اين شعور يه جورايي اصطلاح غريبيه و يه كم مفهموم نا صحيحي رو در ذهن القا مي كنه!!! فلذا همون درك رو مورد استفاده قرار مي دهم.)

 

خب شايد هنوز بعضي ها متوجه منظورم نشده باشند ، در اين مواقع مثال به داد گوينده مي رسه!

مثال رو با چند تا چرا بيان مي كنم : چرا در جامعه حجاب رعايت نمي شود؟ ، چرا اكثر مردم در كوچه و خيابان زباله مي ريزند ؟ چرا بچه هاي مدرسه اي برگ درختان كنار مدرسه شون رو مي كنند؟!(ديگه بايد مسئله جا افتاده باشه)

 

 

 

 

و اما اصل مطلب:

چقدر روي كار هايي كه در طول روز انجام مي دهيم توجه مي كنيم؟ ، همين نمازي كه مي خوانيم و حتي رعايت حق تقدم در جامعه ؟

خب شايد بگيد اگر اين كار ها رو انجام بديم خوبه و توصيه شده ، مثلا توصيه شده كه فلان دعا رو ترك نكنيد ، در محرم عزا داري كنيد ، در حين رانندگي از سمت راست برانيد! كسي رو الكي توي كوچه و خيابان نزنيد!

خب بله ، قطعا اين ها با عقل هم جور در مي آيد، در سكانس اول(!) هم قبول مي كنيم و شروع مي كنيم به رعايت اين موارد ، كه اتفاقا خوب هم هست و نشان از نصيحت پذيري ما داره كه صفت پسنديده اي است(البته با فكر و توجه ، نه به شكل دهان بيني)

خب در روال عادي هم مشكلي پيش نمي آيد ولي امان از مغلطه ، امان از وسوسه ، امان از نفس اماره ، امان از فلسفه شيطاني و امان از آزادي بدون آگاهي ... همون هايي كه در شرايط خاص به سمت انسان مي آيند و در شكل امتحان الهي و يا يك موقعيت خاص رخ مي نمايند .

خيلي وقتا ما حواس مون نيست و به خاطر نداشتن اين درك عميق به راه غلط مي رويم ، مثلا همين حجاب ، حجاب حقيقي وقتي بوجود مي آيد كه انسان به عمق فلسفه اون پي ببرد وگرنه حجاب بدون درك به تار مويي بنده! امروز پدر مي گويد چادر سر كن و سر مي كند و فردا پدر مدرن مي شود و چيزي نمي گويد (و حتي بر عكس امر مي كند) و او هم بي حجاب مي شود ، حجاب را رعايت مي كند ولي جلوي نامحرم خيلي چيز ها رو رعايت نمي كند و قاه قاه مي خندد و خوش مي گذراند ، ولي اگر او به درك واقعي از جحاب برسد اون موقع ست كه حتي اجازه نمي دهد بوي بدنش به مشام مرد نامحرم نابينا برسد.

خلاصه اين كه به نظرم عمل بدون درك واقعي مثل كف روي آب است.

بيشتر مثال ها ديني بود ، بريم سر يك مثال اجتماعي(هر چند كه اگر عميق نگاه كنيم همه چيز رو در قالب دين و افعال داراي نتيجه در زندگي اخروي خواهيم ديد)

من يك باغ دارم كه جون مي ده براي برج سازي ، فرض مي كنيم كه شهرداري اصلا كاري نداره كه من درختانش رو قطع كنم يا خير ، من اگر به درك اجتماعي نرسده باشم برج خواهم ساخت.

من كه مي دانم درخت چقدر مهم است ، حيات دارد و حس مي كند ، خلاصه مي دانم كه قطع درخت كار نادرستي است ، ولي اين كار را مي كنم ، چون منافعم ايجاب مي كند و هنوز به اين درك نرسيده ام كه من هم عضوي از اين جامعه هستم و در قبال آن مسئولم.

خلاصه اين كه چاره حل مشكلات رسانيدن جامعه به اين سطح درك است ، يعني همون كاري كه 124000 پيامبر براي اون مبعوث شدند و در زمان منجي آخر الزمان همه اين تلاش ها به نتيجه خواهد رسيد و مدينه فاضله بر مبناي همين درك عميق شكل خواهد گرفت.

 

 

 

 

اوووووووه چقدر حرف زدم ، همه ش هم جدي بود ، خودم خسته شدم!!! شما ها كه خسته نشديد؟!

اين نرم افزاري كه اين با براتون مي گذارم ماشين حساب با قابليت رسم نمودار است.

اگر داده رو بدون متغير وارد كنيد عدد مي ده ، اگر متغير ايكس رو بهش بديد نموادر دو بعدي و اگر متغير ايكس و ايگريگ رو بهش بديد نمودار سه بعدي رسم مي كند.

دو تا نسخه داره اولي تابع سه بعدي رو از روي محور ها عبور مي دهد (با بالا و پايين كردن) و دومي به صورت كلي تابع رو رسم مي كند(خيلي با هم فرق ندارند)

براي شروع كار بايد * رو بزنيد و بعد بر اساس اعدادي كه زده تابع مورد نظر تون رو وارد مي كنيد.

البته امکان نصب هر دو با هم نیست چون دو نسخه از یک نرم افزارند . حجم اولی ۲۶ و دومی ۳۰ کیلو بایته .... به نظرم با توجه به این حجم کم خیلی نرم افزار های خوبی هستند.

ماشین حساب یک

ماشین حساب دو

برای دانلود این نرم افزار ها روی آنها کلیک راست کرده و گزینه سیو را بزنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 13:57  توسط رضا لعل  | 

به نام خدا

چندی پیش مطلبی رو در وبلاگ یکی از دوستان دیدم و خاطره ی یه سفر مشهد برام تداعی شد . البته این خاطره مربوط به ۴-۵ سالگی منه و خب اون موقع خیلی کوچولو بودم ولی به نظرم این سفر جزو پر خاطره ترین سفرهای عمرم بود!

یه دو موردش رو براتون تعریف می کنم:

اولیش مربوط به حین سفر به مشهده٬ یعنی توی خود قطار.

در این سفر من و مادرم بودیم و همکاران مادرم که با هم توی یه کوپه بودیم .

بعد وقتی رفتیم توی کوپه نشستیم یادمه همکاران مادرم شروع کردن به صحبت و اختلاط و مدتی گذشت ٬ راستش رو بخواهید من طبق عادت گذشته انتظار داشتم که همکاران مادرم چادر و مقنعه شون رو در بیارن (!!!!!!!!) و خلاصه جو خودمونی باشه!!!(من کوچولو بودماااااا ٬ یه وقت فکر بد نکنیداااا)

بعدش این ایده رو خیلی مسلط و به صورت پرسشی بیان کردم

یعنی خیلی بلند به همکاران مادرم گفتم چرا شما ها روسری هاتون رو در  نمی آورید؟!

خلاصه جاتون خالی .... همکاران مادرم کف کرده بودن و به من نگاه می کردن بعد به مادرم گفتن خانم آگاهی این بچه تو چند سالشه ؟! جلوی این بچه چیا می گید؟! و مادرم از همه متعجب تر!

اصلا هنوزم که هنوزه وقتی فکرش رو می کنم که یه بچه فینگیلی وسط ۵ تا زن نسبتا جوان و میانسال برگرده و این حرف رو بزنه چه جوکی می شه ٬ خودم خنده ام می گیره

 

دومین خاطره مربوط می شه به موقع زیارت ٬ یادمه بهم گفته بودن که اگر امام رضا (ع) رو به فرزندش امام جواد (ع)قسم بدهی هر چی بخواهی بهت می دهد.

اون موقع وقتی با خودم فکر کردم به این نتیجه رسیدم که یه سری خواسته ها داشته باشم ٬ یه سری از این خواسته ها خصوصیه و نمی گمشون ولی یکی از این حاجاتم جالب بود و هنوزم وقتی بهش فکر می کنم هم متعجب می شم و هم خنده ام می گیره.

اون خواسته این بود: به من یک همسر خوب و خوش اخلاق بدهید

شاید الآن بگید که این یه حاجت معمولیه ولی توجه داشته باشید که من اون موقع حدودا ۴-۵ ساله بودم و حتی نمی دانستم ازدواج چی چی هست!!!

احتمالا فقط با خودم فکر کرده بودم که همسر هم برای آدم مثل یه دوسته که همیشه باهامونه و اگر خوب باشه آدم شاد می شه و اگر بد اخلاق و غر غرو باشه آدم همیشه اعصابش خورده.

به هر حال حتی خودم هم از کار خودم در اون سنین سر در نمی آورم و به هر حال این یکی از اون حاجاتی بود که اون موقع مطرح کردم ٬ به امید استجابت

 

یادش به خیر ٬ عجب سفری بود و چه خاطراتی ازش دارم.

اين نرم افزار موبايلي كه در نظر گرفتم ماشین حساب مهندسیه با تمام عملیات ها.

خیلی وقت ها سر امتحاناتی که ماشین حساب یادم رفته به دادم رسیده (البته بعد از کسب اجازه از مراقب) کلا داشتنش رو به همه توصیه می کنم ٬داشتنش ضرر نداره.

حدودا ۲۰۰کیلو بایت بيشتر نيست.

بازم مثل هميشه اين توضيح رو بدم كه اين فايل رو با كابل به پوشه ديگر گوشي منتقل كنيد و بعد از داخل گوشي نصب كنيدش.

ماشین حساب

التماس دعا دارم از همگی تون.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 18:51  توسط رضا لعل  | 

به نام خدا

سلام

یک دو سه امتحان می شه، یک دو سه امتحان می شه ، فونتمون tahoma ماست ok؟! (اونی که باید بگیره خودش می گیره، شما زیاد توجه نکنید!)

خب بریم سر اصل مطلب که خاطره بنده باشه.

اصولا دوست ندارم خاطرات اینچنینی رو در جمع مطرح کنم ولی حالا برای تجدید خاطره اون سفر به یاد ماندنی هم که شده این خاطره رو براتون تعریف می کنم.

دیگه داره کم کم می شه چهار سال پیش یادش به خیر ... یه هویی شد ... خدا خواست و جور شد .... کربلا اون هم عاشورا تاسوعا ...... نچ نچ نچ ،چه سفری بود!

خوش حافظه ها باید یادشون مونده باشه اون سال چی شد ! اون سال عاشورا کربلا رو بمب گذاری کردن و عده ای هم شهید شدن.

و ما اون موقع کجا بودیم؟!

هنوز برای خودم سواله که چطور روز عاشورا اون هم ساعت ۱۰ - ۱۱ و از همه مهمتر در شهر کربلا .... من در هتل دراز کشیده بودم ؟! یعنی همه خانواده مون (خانواده خودمون + مادر بزرگم) توی هتل بودیم.

البته صبحش که رفتیم بیرون واقعا صحنه قابل تحمل نبود  ... قمه زنی و این مدل کار های ناپسند (ناگفته مشخصه که قمه زنی رو نوعی بدعت می دانم) حضور در اونجا فقط باعث نجس شدن لباس ها مون می شد و خدا می دونه که اینا چطور می خواهند جواب این کار شون رو بدن(نجس کردن حرمین مطهر) خلاصه وضعیت جالب نبود و در هتل ماندن برای صبح زود تصویب شد.

بر گردیم به ساعت ۱۰ - ۱۱ ..... راحت و آسوده نشسته بودیم که ناگهان با صدای انفجار به خودمون اومدیم ... مادر بزرگم ترسید و گفت بمب گذاری کردن ...من باور نكردم و دویدم طبقه پایین تا ببینم چی شده ؟!

وقتی رسیدم به طبقه پایین هتل دیدم توی خیابان همه دارن می دوند و از حرمین دور می شوند. در هتل رو هم بسته بودن تا مردم به داخل هجوم نیارن. در همین لحظه بمب دیگري منفجر شد ( ترکش هاش كه به تخته چوبی که جلوی هتل بود اصابت کرد رو ديدم ولي بازم با خودم گفتم شايد بمب صوتي بوده) و مردم بیشتر ترسیدن (البته این آخرین بمب بود)

ظاهرا اون موقع فقط یکی دو خانواده از کاروان ما بیرون بودن که سراسیمه برگشتن و وارد هتل شدن و همگی سالم بودن.

بازم تاکید می کنم هنوز برای خود من سواله که چطور این همه آدم که با عشق حسین (ع) رفته بودن کربلا ظهر روز عاشورا مانده بودن هتل؟!!!

به هر حال به ما گفتن که برید توی اتاق هاتون تا یه کم اوضاع رو به راه بشه.

برگشتیم بالا و من دور و بر ظهر که شد زدم بیرون تا ببینم چه خبره؟!

ظاهرا بمب رو در بین زباله ها پنهان کرده بودن.

از بمب گذاری ها اثر خاصی باقی نمانده بود فقط جای ترکش هایی روی دیوار ها دیده می شد و چند تا شیشه هم شکسته بود ... جلوی پایگاه های هلال احمر هم اسم زخمی ها رو زده بودن.

اگر اشتباه نکنم و درست در خاطرم باشه در حرمین شرفین رو هم بسته بودن.

مادر و پدرم یه خاطره این رو تعریف می کنند : مادرم می گفت که ظهر روز عاشورا حس کرده که زمین داره می لرزه و وقتی از پدرم پرسيد كه آيا او هم چنين احساسي داره ، پدرم هم تاييد كرده.

البته من اون وقع احتمالا بيرون بودم و چيزي حس نكردم.

شب عاشورا هم خاطره استثنايي بود.

دسته هايي بودن كه طبل و سنه مي زدن بعد وارد يكي از حرمين شدن و من هم به دنبالشون (راستش رو بخواهيد درست يادم نيست كه كدام حرم بود ولي فكر كنم كه حرم امام حسين (ع) بود)

تمام حرم رو چراغ هاي مهتابي و لامپ قرمز زده بودن ، سرخ سرخ ، يه حال و هواي خاصي داشت ، قابل تعريف كردن نيست. با اون دسته داخل حياط دور حرم مي چرخيديم و سينه مي زديم ، غوغا بود و هر كسي يه حالي داشت.

فرداش هم به سمت تهران راه افتاديم ..... ما مونيدم و يه عالمه خاطره و شوق ديدار دوباره.......

وقتي برگشتيم تهران همه مون مريض شديم و يه بيماري ناشناخته گرفتيم !  از علائمش اين بود كه از غذا بدمون مي آمد و حتي بوي غذا هم برامون ناخوش آيند بود!!!(اين يعني قبل از رفتن واكسن فراموش نشه!)

------------------------------------------------------------------------------------------

من خيلي خوب خاطره تعريف نمي كنم و زياد بلد نيستم جو  ماجرا رو انتقال بدم ولي شما به بزرگي خودتون ببخشيد.

اين نرم افزار موبايلي كه در نظر گرفتم موبوط به اوقات شرعيه ، براي همه شهرها ، حتي مي شه توش شهر هاي جديدي تعريف كرد(با طول و عرض جغرافيايي) امتحانش ضرري نداره.

حدودا نيم مگ بيشتر نيست.

بازم مثل هميشه اين توضيح رو بدم كه اين فايل رو با كابل به پوشه ديگر (other) گوشي منتقل كنيد و بعد از داخل گوشي نصب كنيدش.

اوقات شرعی

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:15  توسط رضا لعل  | 

خدا مهربان است يا ترسناك؟!

همه ما شنيده ايم كه خداوند بسيار بسيار بسيار مهربان است ، كه به نظر من قطعا درست است.

از اون طرف هم شنيده ايم كه بايد از خدا ترسيد .

هميشه براي خود من اين سوال بوده ، چرا كه ذات خداوندي يگانه و تغيير ناپذير است .

نميشه كه از يك طرف گفت خدا سخت گير است (و به قول معروف مو را از ماست مي كشد بيرون ) و هم گفت كه خداوند مهربان است و به راحتي از گناه بنده اش در مي گذرد.

وقتي قضيه پيچيده تر و حساس تر مي شود كه مي بينيم بزرگان و اولياء از همه بيشتر گريه و زاري مي كنند و طلب استغفار مي كنند !

واقعا اگر يه كم دقيق بشويد قطعا تعجب خواهيد كرد ، بزرگاني مثل پيامبران و ائمه معصومين(عليهم سلام) اون طوري به درگاه خدا زاري مي كنند ، اين همه استغفار مي كنند ، اينان كساني هستند كه در تمام طول عمر با بركتشون ذره اي گناه مرتكب نشده اند! حالا اين طوري دارند استغفار مي كنند! جلل خالق ، اين حركت ايشان چه معني اي دارد؟! مطمئنا اين كار رو الكي انجام نمي دهند (حالا اين كه وضعيت ما نسبت به ايشان چگونه است بماند!!!)

اون وقت از اون طرف ما در معارف ديني داريم كه خداوند فيض و بخشش و مهرباني بي حد و اندازه است .

يعني بخشنده تر از خداوند يافت نمي شود.

 

حالا چطور مي شه اين دو واقعيت رو با هم جمع بست؟

 

 

خب به نظرم مسئله ای که باید طرح می شد تکمیل شد.

حالا بریم سر جوابی که بنده بهش رسیدم.

من در تجزیه و تحلیل این مسئله به یک تعادل رسیدم که می تواند انسان نامتعادل رو به سرانجام مطلوب برساند .

منظورم از نا متعادل اینه که انسان به دلیل ضعف در درک حقایق غیر مادی و همچنین داشتن امکان انتخاب وسیع نمی تواند به تعادل قطعی برسد ،در واقع از دید بنده رسیدن به تعادل مانند قرار گرفتن در نقطه ای مطلق در فضاست ، این نقطه از نظر تئوریک خیلی راحت مختصات پیدا می کند ولی در عمل تعریف مفهوم نقطه بسیار سخت است ، به صورتی که در فیزیک بجای نقطه از فضای بسیار محدود صحبت می کنم و قادر به درک نقطه مطلق نخواهیم بود .

 

چندی پیش بر سر منبر بزرگی نشسته بودم و حرف های قشنگی رو ازش شنیدم.

از لقمان جمله ای نقل کردند ، گفتند که لقمان حکیم به فرزندش سفارش کرد که اگر تمام گناه انس و جن را مرتکب شدی از رحمت خدا نا امید نشو ، و اگر تمام نیکی های انس و جن را انجام دادی باز هم از خدا بترس/ یا مغرور نشو ( این که دقیقا کدام یک از این دو مورد رو گفتند خاطرم نیست.)

حرف حرف خیلی جالبیه ، یعنی انسان در اوج بدی باید نباید با خودش بگه که دیگه آب از سر من گذشته ، یعنی صد بار اگر توبه شکستی باز آ ، این درگه ما درگه نومیدی نیست.انسان اگر حس کند که دیگر کار تمام شد و عمل نیک و بد در عاقبتش تاثیری ندارد بسیار خطرناک می شود.

از طرفی هم زندگی در این دنیای هزار رنگ همانا قدم زدن در لبه پرتگاه است ، حتی اگر بهترین انسان هم باشی تا زمانی که نفس می کشی باید تقوا پیشه کنی و مراقب خودت باشی.

گذشته از این کار های مطلوب ما که چیز قابل عرضه ای نیست که بخواهیم بهش مغرور بشیم!

همون بزرگ مطلب جالب دیگری رو هم بیان کردند.

گفتند که آیت الله بروجردی( در مورد اینکه دقیقا خود آیت الله بروجردی بود یا نه  اطمینان100 درصد ندارم ولی فکر کنم که همین شخص بود) روی کفن شون شعری نوشته بودند با این مضمون(شاید یه کم اشتباه کنم ولی مفهموم شعر همینی بود که الآن می نویسم.):

ندارم هیچ زاد و توشه از دار دنیا ***بجز لاتقنطوا من رحمت الله

 

واقعا با خودتون فکر کردید که در روز قیامت در مقابل عظمت ما فوق درک خدا و با توجه به این همه استعداد بی انتها که خدا بهتون داده بود چی برای عرضه خواهید داشت؟

اگر از این منظر به مسئله نگاه کنیم می فهمیم قضیه از چه قراره!

حالا اين در صورتيه كه از جميع گناهانمون فاكتور بگيريم!!!

 

معلمي داشتيم كه ماجرايي رو تعريف كرد ، اون ماجرا از اين قرار بود كه : شخصي بزرگ و پارسا كه به تقوا و دوري از گناه معروف بود روزي مي گويد من دوست ندارم كه دعا كنم خداوند از باب رحمتش پرونده اعمال مرا بررسي كند ، چون هميشه از گناهان دوره كرده ام و به كار خويش اطمينان دارم.

شب به خواب مي رود و خواب دوران كودكيش را مي بيند ، اين خواب مربوط به ماجرايي در كودكي او مي شد ، اين شخص زماني كه كودك بود يك تكه چوب را در دم حشره اي فرو كرد! و ظلمي را مرتكب شده كه طبعا مي بايستي بر اساس خواست خودش قصاص مي شد.

اگر تناسب هيكل حشره و اين شخص رو در نظر بگيريم اون تكه چون در حد و اندازه يك تير چراغ برق مي شود!عدالت هم حكم مي كند كه قصاص صورت بگيرد ! اون شخص وقتي اين ماجرا به خاطرش آمد توبه كرد و حرفش را پس گرفت.

پس اگر از خدا بخواهيم كه از در رحمتش پرونده ما را بررسي كند خيلي بهتر است! حتي اگر در حد اولياءالله باشيم.

 

و با توجه به اين همه حرفي كه زدم براي آمرزش خودتون و خودم دعا بفرماييد.

پايان

 

 

سوال

چرا اين قدر دير به دير به روز مي شم؟!!!

خب يه كم كه نه .... خيلي سرم شلوغه ولي باشه ، زود به زود به روز مي كنم مشروط بر اين كه دسترسي به اينترنت داشته باشم و مطلب هام نشه مثل اين مطالبي كه تايپ شده و آماده دارمشون ولي دسترسي ندارم كه بزنمش توي وبلاگ!!!

چرا این قدر ساده و بی روح می زنم . نه شکلکی .... نه رنگی ؟

شرمنده ... همینش‌ رو هم دارم قاچاقی می زنم!

آینده رو دوست دارم به خاطر امکان پیشرفتش.

 

و اما فایل برای آپلود... راستی مشکل فنی ای که وجود داشت مرتفع شد و دیگه می توانید این فایل رو دانلود کنید(ضمنا از خانم کجوری هم به خاطر کمکشون تشکر می کنم.)

فایل مورد نظر نقشه شهر اصفهان برای موبایله و باید در موبايل تون كپي كنيدش( با كابل و یو اس بي و اينا) بعد از داخل خود موبایل نصبش کنید و باهاش کار کنید.

حجمش هم حدودا ۱.۳ مگابایته و در همه موبایل های نوکیا و سونی اریکسون هم قابل اجراست.

نقشه اصفهان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:8  توسط رضا لعل  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

آ  آ  آ

عرض شود كه بعد از مدتها تصميم گرفتم كه يه وبلاگ عمومي هم داشته باشم.

اون وبلاگ قبليم(يعني هموني كه اصولا هيچ كدومتون نديديد!) يه وبلاگ 100 درصد شخصي بود و .... خلاصه دوست داشتم فقط مال خودم باشه تا اين كه سيستم بلاگفا يه هويي پاكش كرد! هر چي ايميل هم فرستادم جوابي نرسيد(از شواهد چنين بر مي آيد كه پاسخ ندادن جزو خواص ذاتي مديران است ، مخصوصا اينكه تنها و كم فروغ هم باشي ... وبلاگ قبليم هم كه شديدا خلوت بود.)

بگذريم.

و اما وبلاگ پيش رو....

خب اولا عموميه ، يعني به هر كسي برسم تبليغش مي كنم و سعي مي كنم جلب مخاطب كنم.

 

دوما مباحثش يه كم مختلطه! يعني انشاءالله هم مطلب جدي و خشك خواهد داشت(در زمينه هاي تحليلي ، اخلاقي ، مذهبي و ...) هم طنز (در زمينه هاي ما وقع جامعه ، خاطرات شخصي ، دختر آزاري  البته به صورتی که هم خدا رو خوش بیاد و هم بندگان خدا رو و...)

 

سوما دوست دارم آخر هر پستي يه چند تا فايل بدرد بخور براي دانلود بگذارم، مخصوصا نرم افزار ها و كليپ هاي موبايل ، چون كه هم كم حجمه و هم شديدا كاربردي، ضمنا مي توانيد با GPRS دانلودشون كنيد.

نرم افزار هايي كه قولشون رو مي دهم ، نقشه است ، مخصوصا نقشه ، اصفهان و مشهد و كل ايران و ... نرم افزار هاي كاربردي مثل ماشين حساب مهندسي و ... انواع بازي و .... خلاصه دوست دارم راضي باشيد! و زياد سر بزنيد (حتي اگر از صحبت هام خوشتون نمي آيد لاقل براي دانلود سر بزنيد!)

 

چهارم اين كه دوست ندارم برم بالاي منبر و متكلم وحده باشم ، يعني از هر نظري در مورد صحبت هام استقبال خواهم كرد و سعي مي كنم توجه كنم.

 

پنجم اين كه پيشنهاد و انتقاد هم آزاده آزاده ، اصلا آزادي بيان در اين وبلاگ بي داد خواهد كرد! يعني اصلا هر چي دلتون مي خواهد بگيد و دق دلي هاي استاد و زن و شوهر و دوست و ... رو اينجا تخليه كنيد!!!! مشروط بر اين كه حدود ادب و شرع رو رعايت كنيد.

 

از صحبت كم مي كنم و انشاءالله در آينده نچندان دور بر مطلب خواهم افزود.

حالا این فایل رو امتحانی می گذارم ببینید دانلود  می شه یا نه؟! بازی موبایله . یه بازی ساده و اعتیاد آور!حجمش هم ۶۲ کیلو بایته

موتور

 دانلود

خدانگهدار و التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:20  توسط رضا لعل  |